کشف من از موتور پنتون


به اشتراک گذاری این مقاله را با دوستان خود:

در این صفحه و عنوان زیر با عنوان "Pantone and من" خلاصه ای از 4 من در سال گذشته ، یعنی از زمانی که من فرایند Pantone را کشف کردم ، کشف خواهید کرد.

این صفحات "خود بیوگرافی" به شما امکان می دهد کمی بهتر ، کریستف ، مدیر وب سایت این سایت را بشناسید.

من که هستم؟

نام من کریستوفر مارتز است ، در 2005 سال 27 خواهم داشت و اهل استراسبورگ هستم.

من فارغ التحصیل مهندس ENSAIS (دانشکده ملی هنر و صنایع استراسبورگ) ارتقاء 2001 هستم و به منظور اخذ مدرک دیپلم ، یک پروژه نهایی (PFE) را در مورد روند Pantone متوجه شدم. .



در 2003 سایت را ایجاد کردم Econologie.com (بعداً به ایجاد این سایت برمی گردم).

منشأ پروژه پایان مطالعه بر روی فرآیند Pantone (اکتبر 2000 - ژانویه 2001)

سال گذشته در دانشکده مهندسی به دو دوره تقسیم می شود: سه ماهه اول که در آن دوره های کلاسیک برگزار می شود و آخرین 2 برای پروژه پایان مطالعات (که بیشتر اوقات در یک شرکت انجام می شود) اختصاص دارد. در سه ماهه اول ، یک پروژه تحقیقاتی فناوری (PRT) باید انجام شود ، این PRT می تواند به عنوان میکرو EFP در نظر گرفته شود و ممکن است ارتباط مستقیمی با PFE داشته باشد. بنابراین برخی از PRT ها نه بیشتر و نه کمتر از پیش مطالعه EFP هستند.

من همه اینها را مشخص می کنم زیرا انتخاب PFE من تازه پس از PRT آمده است.

در واقع ، موضوع PRT من این بود که به دنبال انرژی های "جدید" و همچنین راه حل های سازمانی برای از بین بردن هوا و ترافیک مناطق شهری (این مطالعه به طور کامل در این صفحه در دسترس است: مطالعه در مورد حمل و نقل و انرژی برای شهر).

در طی این مطالعه ، یکی از مدرسان معلم فیزیک من را برای من فراهم کرد گزارش تصویری ، که فکر می کنم منشأ همه چیزهایی است که در ادامه می آید.

این گزارش در مورد انرژی نقطه صفر صحبت کرد و استنلی مایر (اندکی قبل از ناپدید شدن "رسمی" وی) را نشان داد. می توانید این گزارش را در این صفحه مشاهده کنید: گزارش انرژی از خلاء تا صفر مطلق.

با توجه به این گزارش بسیار جذاب ، تصمیم گرفتم درباره استنلی مایر اطلاعات بیشتری کسب کنم ، اینگونه است که من این موضوع را کشف کردم Quanthomme ارائه سلول سوختی آب (WFC). به سرعت ، من این ایده را داشتم که پروژه نهایی خود را در WFC انجام دهم. متأسفانه ، با وجود تار بودن اطلاعات موجود در اینترنت و ثبت اختراعات ، من و معلمان من به زودی فهمیدیم که انجام IEP در این زمینه منطقی نیست. ما خیلی سریع با بسیاری از ابهامات و ناشناخته ها روبرو خواهیم شد. اما اختراع دیگری نیز در وب سایت Quanthomme ارائه شده است: پروسه Pantone.

در واقع ، اختراع Pantone به نظر جالب و جذاب بود و به خصوص به اندازه کافی در دسترس بود تا امکان انجام یک پروژه پایان مطالعات در مورد این موضوع فراهم شود. من قصد داشتم یک موضوع توصیف روند Pantone را به مدرسان خود ارائه دهم (از اینکه در گذراندن از آنها تشکر می کنم). آنها به سرعت چراغ سبز را به من دادند: پروژه Pantone / Martz به دنیا آمد! درخواست کمک هزینه انوار تکمیل و پذیرفته شد.



جریان PFE در فرآیند Pantone (ژانویه 2001 - اکتبر 2001)

مدت زمان اولیه این پروژه ماه 5 بود ، بیش از ماه 8 طول کشید تا حداقل حد قابل قبول برای اخذ مدرک مهندسی را پشت سر بگذارم. اما مهم نیست که پروژه من مرا مجذوب خود کرد ، برخی اقدامات بسیار امیدوارکننده بود.

فقط در اینجا ، برخلاف تصور کسی ، یک دانشکده مهندسی مکان ایده آل برای انجام تحقیقات کاربردی نیست: وسایل موجود نیست ، لزوماً کارمندان در دسترس نیستند ، بلکه مخصوصاً تجهیزات اندازه گیری و تحقیقات کاملاً فاقد آن هستند. به عنوان مثال ، من مجبور شدم کل تحقق نیمکت آزمون را درک کنم (عکس های موجود در گزارش) هواپیماها ، برش های خشن ، اشاره ، تنظیم در آغازگر ، نقاشی و .... جوش توسط تکنسین آزمایشگاه ساخته شده است. بعد از اینکه معلمانم به خاطر اینکه به اندازه کافی علمی حرکت نکردم به من سرزنش کردند. به عنوان نمونه دیگر ، ما مجبور شدیم نیمکت تست را با ماشین خانوادگی به یک مرکز کنترل فنی منتقل کنیم تا اقدامات کنترل آلودگی انجام شود. با دیدن اینکه این برای درست کار کردن جدی نبود ، مجبور شد به یک آنالیزور گاز 200 کیلومتر برسد! من در این رابطه از تکنسینی که هفته گذشته وقت خود را برای این کار اختصاص داده است تشکر می کنم. این مشکلات مادی ، تا حدودی ، طولانی شدن مدت زمان پروژه را توضیح می دهد. اما این فقط آغاز مشکلات بود.

دوره کارشناسی ارشد (اکتبر 2001 - فوریه 2002)

فارغ التحصیل ماه اکتبر 2001 (پس از دفاع در مقابل مخاطب بیش از 40 نفر ، چیزی کاملاً استثنایی برای PFE) و با درک پتانسیل روند به عنوان نتایج در گزارش من نشان می دهد ، تصمیم گرفتم که شروع کنم ، به تنهایی و شاید کمی ساده لوحانه ، در یک "مسابقه" برای کمک هزینه ها و یارانه های تحقیقاتی.
هفته های اول پس از ترک مدرسه ، تقویم من تقریباً هر روز پر بود: سالن ها ، شهر استراسبورگ ، ADEME ، ANVAR ، DRIRE ، INRETS ... و همچنین با بسیاری از مدارس ، مراکز تحقیقاتی و موسسات دولتی تماس گرفته شد. به همین ترتیب من در آلمان نیز تماس هایی داشتم. اما بعد از گذشت چند هفته از این مسابقه ناامید کننده ، با ناامیدی خاصی متوجه شدم که بسیار سخت تر از آنچه تصور می کردم ، خواهد بود. مسلم است که من هستم ، و هنوز هم نیستم ، مذاکره کننده یا دیپلمات بزرگی هستم اما همه یکسان!



بهانه‌های اضافی عمدتاً موارد زیر بودند:

  • ثبت اختراع به نام شما نیست ،
  • ما به افراد کمک نمی کنیم ،
  • هیچ نهاد عمومی از شما پشتیبانی نمی کند ...

بر اساس این واقعیت ها ، من برای هر پیشنهادی باز ماندم اما هیچکدام از این سازمان ها دریافت نکردم. من فکر می کنم که یکی از واضح ترین واکنش ها در این جهت ، ADEME بود ، صرفاً نادیده گرفتن درخواستهای من اما فراموش نکردن ردیابی اطلاعات در سطح ملی ...

من همچنین به ENSAIS بازگشتم تا پیشنهادی برای PFE در مورد مونتاژ دیگ بخار روند. این پس از دیده شدن نصب "دیگ" آقای دیوید با شعله شفاف با سوختن سوخت داخلی. معلم سابق من ، یک متخصص موتور احتراق ، مهندس سابق رنو ، ظاهراً مصمم بود که جلوی من (یا روند کار) را بشنود. استدلال وی: "می دانید که سوخت در مقایسه با دیگهای بخار بنزین کاهش یافته است. ". هوم هوم ... پایان مذاکره.

چنین تحقیر در ریاکاری کل محیطی به اندازه کافی پول نقد است. همه می گفتند که پروژه من بسیار جالب است اما هیچ کس به من وسیله ای برای پیشرفت بیشتر به من نداد این یک فرصت یا امید نیست! آیا آلودگی ، به معنای گسترده ، یک مشکل بهداشت عمومی نیست؟ در واقع ، من خواننده ای را یادآوری می کنم که با نتایج کار من می داند که این فرآیند اجازه می دهد تا 90 of از برخی آلاینده ها را کاهش دهد ، این بعد از چند ثانیه کارکرد. اینها نتایج آلودگی در این صفحه قرار دارد و یا در گزارش PFE.

این مورد در مبدل های کاتالیزوری وجود ندارد که نه تنها از نظر سرما ناکارآمد نیستند بلکه علاوه بر افزایش مصرف ، مشکلات محیطی را در طول چرخه زندگی خود به وجود می آورند ، به ذکر اکسیدهای فلزات سنگین و هزینه های اکونولوژیکی ساخت و بازیافت آنها نیست. .

در مقابل خیلی از انسدادها ، من تصمیم گرفتم ، با شروع 2002 ، به دیدن آقای پانتون در ایالات متحده ، در واقع ؛ ممکن است کاغذی که با دست او امضا شده است بتواند چیزهایی را باز کند و شاید او یک موقعیت مسئولیت را به من پیشنهاد دهد؟ واقعیت بسیار متفاوت خواهد بود ...

ادامه مطلب: ملاقات من با آقای پانتونه

بازخورد

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد. علامت گذاری شده اند *